بدون دیدگاه

فلسفه و چرایی بازاریابی؟

philsopher

تو مقاله قبلی کم و بیش با بازاریابی آشنا شدیم و دیدیم توسط بازاریابیه که ما میتونیم سرمایه مون رو تبدیل به دارایی کنیم و حتی موفقیت یا عدم موفقیت ما میتونه توسط بازاریابی مشخص بشه. پس بازاریابی میتونه به نوبه خودش خیلی مهم باشه و نباید ساده از کنارش گذشت و احتمالا باید تا جایی که امکان داره ازش استفاده کنیم…

اما از اونجایی که انجام دادن هرکاری یسری منتقد هم بدنبال داره، منتقدان حوزه بازاریابی هم وجود دارند. از نظر این افراد بازاریابی نیاز کاذبی رو در افراد ایجاد میکنه تا به قول تعریف هایی که از بازاریابی میشه مشتری بیاد و برای شرکت تولید ارزش (درآمد) کنه.

ولی شاید بشه ارتباط بازاریابی و نیاز رو اینجوری تعبیر کرد که بازاریابی کمک میکنه که نیاز مشتری رو بشناسیم و به رفع اون کمک کنیم.

دو تا کارخونه رو تصور کنید که همزمان با هم شروع به فعالیت کردند و هردو یک محصول رو بوچود آوردن؛ مثلا مایع دستشویی. فرض کنید هیچ رقیبی هم توی اون جامعه ندارن. و مردم چون به این کالا نیاز دارن، قطعا باید یکی رو انتخاب کنند اما بیشتر به سمت محصول کارخانه شماره 1 میرن یا شماره 2؟ قطعا اونی که میشناسن. حالا اینکه کدوم یکی رو بیشتر میشناسن، بستگی به این داره که کدوم یکی بیشتر بازاریابی کرده باشه و بیشتر محصولش رو به افراد شناسونده باشه. پس بازاریابی فرآیندیه که منجر به فروش میشه.

بازاریابی چیزیه که از زمان های قدیم مورد استفاده بشر بوده و هست. از دوران باستان گرفته که چجوری باید بازاریابی میکردن برای فروش برده ها، تا امروزه که هزاران راه برای بازاریابی وجود داره.

بازاریابی خوب نیاز به شناخت خوب مشتری داره. مثلا توی همون دوران باستان افراد دنبال برده ای بودند که بدن قوی ای داشته باشه، دندون های سالم داشته باشه و صفاتی از این قبیل. تصور کنید کسی که در حال فروش این برده ها بود، نیاز مشتری رو نمیشناخت و بجای اینکه روی بدن تنومند برده ها مانور بده، روی چیزی تمرکز میکرد که اصلا برای مشتری معیار نبوده. قطعا در این صورت اون بازاریابی، بازاریابی مفیدی نبوده و منجر به فروش نمیشد.

اقداماتی که برای بازاریابی انجام میدیم، باعث شکل گیری 5گرایش مختلف شده که به اونها فلسفه های بازاریابی میگیم. اون 5 تا فلسفه عبارتند از: فلسفه تولید، فلسفه محصول، فلسفه فروش، فلسفه بازاریابی و فلسفه بازاریابی اجتماعی

با توجه به مدل کسب و کارمون باید انتخاب کنیم که کدوم یکی از اینها میتونه مناسب ما باشه و از همون استفاده کنیم.

سایت  https://b2n.ir/g36947  اولین سایتیه که به خوبی ما رو با این 5 تا فلسفه آشنا میکنه:

اولین فلسفه، فلسفه تولید هست. در سالهای پیش علت موفقیت سازمان در گرو تولید حجم بسیار بالای محصول بود. چون تولید در حجم های بالا به صرفه تر است. درنتیجه وقتی حجم کالا بالا باشه، دسترسی به اون هم زیاد و راحت میشه اما این فرآیند مناسب کالاهای مصرفی هست که نمیشه ویژگی خاصی به اونها اضافه کرد مثل فولاد، پنبه و گندم و… ولی این کار هیچوقت در مورد خودرو جواب نمیده. چون ماشین هم کالای مصرفی نیست و هم اینکه میشه بی نهایت ویژگی خاص به اون اضافه کرد.

فلسفه بعدی، فلسفه محصول است. توی این مرحله معیار دیگه تولید بالا نیست بلکه تمرکز روی کیفیت کالاست و عامل موفقیت دیگه در دسترس بودن نیست بلکه موفقیت یعنی عملکرد کیفی بسیار بالای محصول.

فلسفه فروش سومین فلسفه ست. این فلسفه همون چیزیه که خیلی از افراد با خود بازاریابی اشتباه میگیرنش. فروش درواقع جزئی از یک کل است. در این مورد هدف از بازاریابی اینه که شرکت بتونه به کمک ابزارها (پروموشن، تبلیغات و …) محصولاتی که از قبل تولید شده اند رو به فروش برسونه.

چهارمین فلسفه؛ فلسفه بازاریابی. این فلسفه منجر به سود میشه. سودی که میتونه از طریق جلب رضایت مشتری تامین بشه و اگر مشتری از اون شرکت ناراضی باشه، سودی هم برای شرکت وجود نخواهد داشت.

یه نکته مهم اینجا بگیم که: در فلسفه فروش، فاعل کالاست. یعنی چی؟ یعنی هرکاری که انجام میدیم هدف اصلی اینه که کالامون رو خوب نشون بدیم اما در فلسفه بازاریابی هدف و فاعل مشتریه. یعنی تمرکز اصلی باید روی مشتری و خواسته های مشتری باشه.

و اما آخرین فلسفه، فلسفه بازاریابی اجتماعی؛ استراتژی این فلسفه اینه که علاوه بر اینکه به رضایت مشتری و سودآوری توجه میکنه، رفاه بشر رو هم در نظر میگیره و مثل مثلثیه که 3تا راس داره. مایکل پورتر مقاله ای در این مورد داده که وقتی یه سازمان به منافع یه جامعه فکر میکنه؛ علاوه بر اینکه میتونه به شهرت برسه، کلی منافع دیگه هم بدست میاره.

سایت بعدی که به مزایای بازاریابی پرداخته:

https://b2n.ir/f61052

نظر نویسنده این سایت اینه که بازاریابی ابزاری است برای خلق و حفظ تقاضا، شهرت، اعتبار، رقابت و… بدون آن کسب ‌وکار به دلیل کاهش فروش از رونق خواهد افتاد و اگر بخوایم اهمیت بازاریابی رو از دید نویسنده ببینیم:

  • باعث ارتباط بین مشتری و کسب و کار ما میشه و میتونیم از طریق بازاریابی با مشتری ارتباط برقرار کنیم.
  • به اعتبار شرکت کمک میکنه و باعث فروش بیشتر میشه.
  • باعث میشه تا در ذهن مشتری باقی بمونیم و منجر به درآمد و سود میشه.
  • ایجاد اشتغال میکنه و باعث ارتقای کیفیت زندگی افراد جامعه و رونق اقتصاد میشه.
  • و…

برای اینکه بدونید هرکدوم از اینها چجوری توسط بازاریابی بدست میاد، میتونید به سایت مراجعه کنید و توضیحات تکمیلی رو در مورد هرکدوم بخونید.

https://b2n.ir/m47141

این سایت معتقده که بازاریابیه که مشخص میکنه آیا شرکت موفق عمل کرده یا نه. به این دلیل که بازاریابی ابزاریه برای ایجاد و حفظ تقاضا، ارتباط، اعتبار، رقابت و غیره و از طریق بازاریابیه که میتونیم از مشتری فیدبک بگیریم تا نظرش رو در مورد خودمون بدونیم و مثلا پیشنهادها یا انتقادهاشون رو بشنویم.

از طرف دیگه اگر ما بازاریابی نکنیم، رقبامون این کار رو خواهند کرد و در نتیجه کل بازار رو میگیرن و دیگه مخاطبی برای ما باقی نمیمونه و کسب و کارمون نابود میشه. پس بهترین دفاع حمله ست و باید استراتژی بازاریابی تهاجمی رو پیش ببریم.

https://b2n.ir/434542

چیزی که تو این سایت هم مشهوده اینه که هدف ما از بازاریابی هرچی که باشه، درآخر منتهی میشه به یه دریای بزرگ که اون هم سود بیشتر توی کسب و کاره. واقعا هم غیر از این نیست و شاید بشه به جرات گفت هرکسی که کسب و کاری داره، هدف اصلیش درآمد بیشتره و بازاریابیه که میتونه ما رو به این هدف برسونه.

https://b2n.ir/h52162

بسیاری از مردم فکر میکنند که به خدمات/محصولات ما نیازی ندارند و دقیقا اینجاست که اهمیت بازاریابی رو متوجه میشیم و ما نه تنها باید به مشتری در مورد محصولمون اطلاعات بدیم، بلکه حتی یه جاهایی لازمه که آموزش هم بدیم.

از طرفی حوزه فعالیت ما هرچی که باشه قطعا هستند رقبایی که همسو با ما دارن همون کار رو انجام میدن. پس ما باید برندی داشته باشیم که تو ذهن مشتری باقی بمونیم و بتونیم به نوعی توجهش رو به خودمون جلب کنیم.

مخصوصا اگر حوزه فعالیتمون خدماتی باشه که به بازاریابی بیشتری هم نیاز داره. چون شرکت های خدماتی درواقع کالایی رو تحویل مشتری نمیدن که مشتری به راحتی کالا رو لمس کنه و درکش کنه. برای همین خیلی مهمه که ارزش کالای خدماتی رو از طریق بازاریابی برای مشتری هامون مشخص کنیم و خدماتمون رو به اونها بشناسونیم.

https://b2n.ir/k16673

نویسنده این سایت هم مثل بقیه نویسنده ها معتقده بازاریابی خیلی اهمیت داره چون منجر به آشنایی مشتری با کالای ما میشه و در نتیجه فروش کالا بیشتر میشه و فروش بیشتر برابره با درآمد زایی بیشتر. حتی اگه کالای ما مرغوب ترین کالاها هم باشه، باز هم به بازرایابی نیاز داریم. از طرف دیگه زمانی که یک محصول به اندازه ی کافی به مخاطب شناسانده و معرفی میشه، خود مشتری هم میتونه به فروش بیشتر اون محصول کمک کنه.

و خلاصه اینکه تمام کارهایی که تو بازاریابی انجام میدیم، همگی در نهایت باعث تداوم بیشتر کسب وکارمون میشه.

اطلاعات جدیدی بدست آوردیم اما واقعا چیزایی که تا الان از بازاریابی خوندیم، در حد یک قطره بود نسبت به یه اقیانوس.

بخاطر اینکه ما میدونیم که بازاریابی هنره و این به این معناست که قرار نیست محدودیت داشته باشه. بازاریابی از هر فردی به فرد دیگه و یا از هر محصولی به محصول دیگه میتونه متفاوت باشه. اگر شما یه شیوه بازاریابی خوب دیدی (حالا ممکنه رو کسی پیاده کرده باشی یا جایی دیده باشی) هرچقدر هم که خوب بوده باشه و منجر به یه سود کلان شده باشه، باز هم دلیل نمیشه که اون شیوه بخواد همه جا جواب بده و به عنوان بهترین شیوه شناخته بشه چون مثلا ممکنه اون شیوه برای فروش یه آبنبات ساده هم به کارمون نیاد. پس خیلی مهمه که در وهله اول محصول یا خدماتمون رو به خوبی شناخته باشیم، بعد باید بفهمیم مخاطبمون چی میخواد و بعد هم باید یه کانکشن بین این دوتا بسازیم و بعد وارد عمل بشیم تا بتونیم کار رو پیش ببریم.

از طرفی دیگه ما اگر بتونیم تو بازاریابی به سطح بالایی هم برسیم و مثلا بهترین شیوه بازاریابی رو پیدا کینم، اینجوری نخواهد بود که تا آخر عمر اون محصول همین روش کارساز باشه. چون نظریه های بازاریابی تقریبا هر 10سال یکبار تغییر میکنه.

برخی از افراد هستند که تو بازاریابی افراط میکنن و موفقیت در این کار رو در این میبینند که به اصطلاح افراد رو گول بزنند. خیلی باید حواسمون رو جمع کنیم که بله ما دنبال فروش و سود بیشتری هستیم اما نه به هر قیمتی.! از این طریق شاید بشه برای مدت کوتاهی موفق شد اما باید بدونیم که اولا خییییلی به ندرت این اتفاق میفته که بشه مشتری رو فریب داد و در ثانی نمیشه برای طولانی مدت با این روش پیش رفت.

دلیل این اتفاق اینه که مخاطبان ما افراد باهوشی هستند و روز به روز هم در حال باهوش تر شدن هستند.

از طرف دیگه ما در قرن 21 هستیم؛ یعنی عصر ارتباطات. معنیش اینه که افراد مدام درحال ارتباط هستند و با وجود پدیده ای به نام گوگل هرکسی به راحتی میتونه به دریای اطلاعات دست پیدا کنه. پس گول زدن مشتری هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد و این کار فقط باعث میشه از رقبامون بیشتر عقب بمونیم.

ترتیبی که باشگاه کارآفرینی برای خواندن مطالب بازاریابی به شما پیشنهاد می‌کند:

شاید شما خوشتان بیاید
دسته‌بندی: مقالات پایه

مقالات مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست