مهارت نرم، ابزار دوام آوردن در روزگار سخت!

Soft/hard skills

سافت اسکیل!

وقتی این کلمه رو میشنویم ناخودآگاه متضاد این کلمه هم میاد تو ذهنمون؛ یعنی مهارت های سخت. برای درک بهتر بیاییم ربطش بدیم به علم کامپیوتر یعنی همون نرم افزار و سخت افزار(software- hardware).

سخت افزار اون قطعاتی از کامپیوتره که میتونید اونارو ببینید مثل هارد، مادربرد و … اما شما فیزیک برنامه آفیس رو نمیبینید و اون چیزی که میبینید فقط نتیجه نهایی کاره که در نهایت منجر به استفاده از سیستم میشه اما همونطور که برای برپا کردن کامپیوتر ما به هر دوی اینها نیاز داریم، توی کسب و کار هم داشتن این مهارت ها میتونه کمک کننده باشه.

حالا بیاییم این مهارت ها رو در افراد هم بررسی کنیم:

مهارت های سخت توانایی های قابل تمرین و قابل آموزش هستن مثل تایپ کردن، آشپزی، زبان های خارجی و بصورت کلی آموزش هایی که دیدیم و ازشون مدرک داریم و میشه میزان تسلط به اونها رو از طریق آزمون و بصورت کمی سنجید.

مهارت های نرم مهارت های ذهنی هستن که از نظر اندازه گیری کمیت (بلد بودنشون) دشوار هستن و میشه گفت به ارتباطات بستگی داره مثل مذاکره، رهبری، فن بیان، مدیریت زمان، کار گروهی و… لازمه بدونیم که مهارت های نرم با میزان موفقیت در سازمان ارتباط مستقیم داره اما از طرف دیگه اینها مهارت هایی نیستن که بشه اونا رو با چند ساعت کلاس و دوره بدست آورد.

یک پزشک باید مجموعه از مهارت های سخت مثل توانایی تشخصی بیماری، تجویز دارو و درمان رو داشته باشه اما اگر مهارت های نرم مثل هوش هیجانی، اعتماد به نفس، درک دیگران و … رو نداشته باشه به احتمال زیاد مورد توجه بیمارانش قرار نمیگیره و به عنوان یه پزشک خوب شناخته نمیشه.

بریم به جایگاه این دو تا مهارت در دنیای کسب و کار بپردازیم:

توی این سایت به 13تا از مهم ترین مهارت های نرم میرسیم؛ هر شخصی چه مدیر، چه رهبر و چه کارمند و کارشناس، به این مهارت ها نیاز دارن اما مدیرها احتمالا نیاز بیشتری به توانایی حل مساله دارن تا کارمند.

  1. ارتباط و مهارت های بین فردی
  2. مهارت های حل مساله
  3. داشتن اخلاق والای کاری
  4. مهارت های کامپیوتری و تکنولوژیکی
  5. مهارت های تحقیقاتی قوی
  6. مهارت های مدیریت زمان
  7. مهارت های مدیریت پروژه
  8. انعطاف پذیری
  9. نگرش مثبت
  10. کار تیمی
  11. اعتماد به نفس
  12. توانایی پذیرش انتقاد سازنده
  13. مهارت های رهبری

در ادامه میرسیم به سایت
https://plink.ir/O89OB

نویسنده معتقده  مهارت های نرم اکتسابی هستن و میزان تفاوت بین مدیر خوب و مدیر عالی، داشتن مهارت های نرمه. کسی که مدیر میشه یعنی به خوبی به علم اون کار واقفه و مدیر خوبیه اما اون چیزی که باعث میشه مدیرعالی ای بشه، داشتن مهارت های نرم هست.

علاوه بر این ها نویسنده میگه این دو تا مهارت مکمل همدیگه هستن و مثل دوتا بال برای پروازن و البته معتقده که هر دوتا مهارت از طریق آموزش بدست میاد.

نویسنده معتقده داشتن مهارت های نرم در مدیر باعث میشه که بتونه ارتباط خوبی با کارمنداش برقرار کنه، به موقع چالش ها رو بشناسه و با اونها برخورد کنه، زودتر به اهدافش برسه، مشتری هارو بشناسه و به سود بیشتری برسه و در نهایت چارچوبی بسازه که باعث ایجاد نظم در سازمان بشه و اگر هرکدوم از اینها نباشه، میتونه به مرور زمان باعث نابودی سازمان بشه.

7تا از مواردی که در نهایت منجر به معلول های بالا و موفقیت سازمان میشه از دید نویسنده مهارت زیر هستن:

  1. ارتباط
  2. توانایی حل مساله و خلاقیت
  3. نظم و مدیریت زمان
  4. مدیریت پروژه
  5. مدیریت کارکنان
  6. ایجاد هدف برای سازمان و هدایت آن به سوی هدف تعیین شده
  7. اعتماد به نفس و عزت نفس

و اما سایت بعدی:

https://plink.ir/649Fq

توی این سایت نویسنده مهارت نرم رو به شدت مهم میدونه و میگه مدیری که مهارت نرم داشته باشه، در میان کارمندانش نفوذ و احترام بیشتری داره و بالعکس… یعنی کارمندی که مهارت نرم داشته باشه بیثشتر قابل اعتماد مدیرشه

و حالا چالش نویسنده و همچنین ما اینه که مهارت های سخت مهم تره یا مهارت های نرم؟ و اما در جواب باید گفت که اگر این سوال رو از بخش های مختف بپرسیم جواب های مختلفی میگیرم اما چیزی که واضحه، لزوم وجود هردوی اونهاست.

داشتن مهارت های زیر برای راه انداختن یک کسب و کار تازه خیلی میتونه مفید باشه:

  1. شجاعت: شجاعت جزء مهارت های نرمه که هرچقدر هم سرمایه باشه اما جرئت تصمیم گیری و ریسک کردن نباشه، فایده ای نداره.
  2. بازاریابی: بهترین نقطه تلاقی این دو مهارت بازاریابیه. بازاریابی یه مهارت سخت حساب میشه که هرچقدر هم این مهارت رو داشته باشیم اما ارتباط خوبی (مهارت نرم) نباشه، موفق نمیشیم.
  3. سواد مالی: چیزی که آموختنیه اما استفاده از اون (هزینه کردن، سرمایه گذاری و …) نیاز به مهارت نرم داره.
  4. آرامش: وقتی ما مطمئن باشیم که دانش فنی داریم و میتونیم در شرایط حاد مدیریت بحران کنیم، پس قطعا در کارمون آرامش خواهیم داشت.

8 مهارت که بیشترین تقاضا رو در سال 2019 داشته رو میبینم:

1-مدیریت زمان

2-ارتباطات

3-نوشتن در محیط کسب و کار

4-رهبری

5-فروش

6-بازاریابی

7-تجزیه و تحلیل داده ها

اینجا یه خاطره از نویسنده میخونیم که در حوزه دیجیتال مارکتینگ تو شرایطی بوده که دانش فروش خوبی داشته اما مهارت های نرم لازم رو نداشت و برای همین نتونست به اون موفقیتی که میخواد برسه

نویسنده معتقده که اگرچه اعتقاد بر اینه که این دو مهارت مکمل همدیگه هستن اما مهارت نرم تضمین کننده موفقیته.

https://plink.ir/XsRsB

یه نکته خوب هم از این سایت برای کارفرماها: اگر دنبال محیط کار سالم و مفید هستید، روی مهارت های نرم سرمایه گذاری کنید؛ در کسب و کار به دنیال جذب و استخدام استعداد ها باشید چون هر مهارتی آموختنی و قابل آموزش است اما پیدا کردن آدم قابل آموزش خیلی سخته.

https://plink.ir/Av3Ic

مهارت های نرم میتونه شامل …

  1. مهارت گوش دادن
  2. مهارت ارتباط برقرار کردن
  3. مهارت ارتباط غیرکلامی (زبان بدن)
  4. مهارت دادن خبر بد
  5. مهارت نه گفتن
  6. مهارت چانه زنی
  7. مهارت برقرای رابطه صمیمانه با کارکنان و همکاران
  8. مهارت نقد کردن دیگران

اگر هیچکدوم از مطالب بالا رو نخوندید این سات میتونه جمع بندی سرفصل ها و تیتر های مطرح شده به صورت جز به جزباشه.

چرا به مدیریت احتیاج داریم؟

تا اینجای کار کلی در مورد اینکه مدیریت چیه و کیا میتونن مدیر بهتری بشن صحبت کردیم و کلی نظرات مختلف رو خوندیم.

حالا سوال اصلی دیگه… اصلا چرا مدیریت؟

یه ارگان رو در نظر بگیرید (مثل خانواده که کوچکترین جامعه ست تا یه سازمان دولتی خیلی بزرگ)؛ اگر شخصی به اسم مدیر توی این سازمان ها نباشه چی میشه؟ شهر هرت رو همه مون میدونیم چیه.

یه شهر بدون قانون که پر از آشفتگیه و هیچی سر جای خودش نیست و هیچکدوم از ما حاضر نیست تو همچین شهری زندگی کنه؛ اگر هم کسی باشه تو این شهر، بعد از یه مدت خیلی کوتاه خودش میاد بیرون و احتمالا یه جورایی فرار میکنه.

حالا بریم تو دل گوگل و ببینیم نظر ععزا چیه:

https://plink.ir/lvYYT

اینجا شما یه متن ترجمه شده رو میبینید که منبع اون MIT Sloan هست و چیزی که همون اول به چشم میخوره اینه که: چرا هنوز به مدیران احتیاج داریم؟ این یعنی اینکه مدیریت از زمان قدیم بوده و همیشه بهش احتیاج داشتیم و وجودش ضروریه؛ چرا اینجوریه؟

با توجه به مثال هایی که تو این مقاله میبینیم نویسنده معتقده که مدیران به تدریج باید با تفویض اختیار، از بار وظیفه و مسئولیت هایی که دارن کم کنن و بهترین کار در این راستا اینه که تعداد مدیران اجرایی و میانی بیشتر بشه تا مدیران ارشد بیشتر بتونن از دانش تخصصی شون استفاده کنن و از اونجایی که یکی از ارکان اصلیه مدیریت تصمیم گیریه، این کار باعث میشه تا یه مدیر عالی کمتر وقت خودش رو صرف تصیم گیری برای سازمان بکنه.

یه جای دیگه هم به این موضوع اشاره شده که مدیر باید تو سازمانش سیستم سازی کنه (سیستم سازی یعنی اینکه مدیر باید طوری افرادش رو بچینه و طوری به اونها آموزش بده که بدون وجود خودش همه کارها به خوبی پیش بره).

خلاصه اش کنم براتون؛ نویسنده معتقده که حضور مدیر در  هر سازمانی کاملا ضروریه، برای اینکه باید چارچوب چیده بشه، مقرارتی گذاشته بشه و … اما مدیر عالی خودش نباید نظارت مستقیم داشته باشه روی اجرای قوانین.

https://yekpellebalatar.com/blog/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA/

این سایت ابتدای کار اومده تعریف مدیریت رو گفته که از اونجایی که میدونم همیشه همراهمون بودید، توی مقاله های قبلی با این قسمت آشنا شدید و به خوبی میدونید مدیریت چیه…

پس این بخش رو ازش میگذریم و بیایید پایین تر تا برسید به این تیتر که چرا مدیریت مهم است؟

نویسنده میگه که کارمندای معمولی کارشون فقط تو ساعات اداریه و بعدش حتی میتونن فراموش کنن که کجا کار میکنن اما یک مدیر اینجوری نیست و هیچوقت کارش تموم نمیشه و همیشه باید به اهداف شرکت فکر کنه؛ اگر بخوام دلایل اهمیت مدیریت رو از نظر نویسنده به صورت تیتروار براتون بگم میشه شامل:

بهینه سازی استفاده از منابع، کاهش هزینه ها، تشکیل یک سازمان سالم، برقراری تعادل و کمک به شکوفایی جامعه

https://yekpellebalatar.com/blog/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86/

نویسنده تو این سایت یه مثال جالب زده و سازمان رو به یه گروه ارکستر تشبیه کرده که اگر کارکنان هرکدوم بخوان واسه خودشون بصورت جداگانه ساز بزنن، اون میشه بدترین کنسرت و یه آهنگ گوش خراش. پس با اینکه ممکنه هرکسی نت خودش رو درست بزنه اما بدون وجود رهبر ارکستر یا همون مدیر سازمان، همگی به بیراهه میرن و همه چی خراب میشه. توی این گروه موسیقی، هدف مدیر ایجاد یک موسیقی دلپذیر و گوش نوازه و توی سازمان ها، هدف مدیر ایجاد سود برای کسب و کار و بعد هم علت وجود مدیر رو به توجه به وظایفش بیان میکنه که میشه شامل:

فراهم کردن تصویر شفاف از اهدف هر بخش،یاده سازی موثر پلن کسب و کار در جهت رسیدن به اهداف، ایجاد ضرا آهنگ یکنواحت بین بخش های مختلف سازمان، توانمند سازی کارکنان برای تحویل پروژه ها در ضرب العجل تعیین شده و برقراری اتمسفر مثبنت و صلح آمیز…

این سایت افراد حاضر در یک مجموعه رو به شکل چرخ دنده میبینه و میگه اون چیزی که باعث حرکت اینها میشه موتوره که در واقع میشه همون مدیر. و مدیره که افراد رو به حرکت در میاره و بهشون سمت و سو میده؛ بعد هم وظایف اصلی مدیر و اهم وجودش رو از دیدگاه ایشون میبینیم:

تحقق اهداف مشترک، استفاده بهینه از مبانع، کاهش هزینه، ایجاد یک ساختار امن، ایجاد توارن و احساس رفاه کارکنان است.

نتیجه گیری مون از سایت اینه که انتخاب درست مدیر باعث موفقیت یا عدم موفقیت سازمانه چون مدیر کسیه که افراد  تیم به اون شخص اعتماد دارن و علاوه بر این، مدیر نماینده یک سازمانه و یه سازمان با مدیرشه که شناخته میشه و باعث اعتماد سازی دیگران میشه.

https://plink.ir/0MgvJ

توی این سایت نویسنده بیشتر مثال زده؛ از فیلم و سریال گرفته تا سخن بزرگان درمورد اهمیت مدیریت که من چندتاشون رو اینجا براتون میارم:

به جمله از پیتر دراکر بخونیم که گفته: همان‌طور که درختان از سر فاسد می‌شوند و از بین می‌روند، یک سازمان هم زمانی دچار اضمحلال و نابودی می‌گردد، که مدیر آن سازمان توانایی مدیریت را نداشته باشد.

آلفرد مارشال هم می‌گه: «اگر سرمایه‌های جهان و ابزار و ماشین‌آلات، یک‌باره نابود شوند، اما مدیران ماهر، زمام امور را به دست داشته باشند، توسعه و پیشرفت از قبل هم شکوفاتر خواهد شد.

نویسنده اشاره میکنه که دیویس(Keith Davis ) اینطور بیان میکنه که ممکنه شما یه سازمان ببینی که رهبر یا مدیر نداشته باشه و هرکسی هم کار خودش و انجام بده ولی خب دچار یه آشفتگی و بلاتکلیفی میشن و باید یکی باشه که اون هارو به مسیر درست راهنمایی کنه.

در کل نظر ایشون هم این بوده که مدیر برای سازمان نقش حیاتی ای داره.

خب نظر افراد مختلف رو از قدیم تا حال خوندیم. چیزی که بین همه این متون مشترک بود اهمیت مدیر بود و اینکه وجود مدیر باعث شکل دهی به یه سازمان میشه.

نظر شما به عنوان علاقه مند این حوزه بعد از مطالعه ی این مقالات چیه؟!

مهارت های مدیریتی!

رانندگی، آشپزی، بچه داری، سخنرانی و… یکسری از مهارت ها هستن که شما باید یک سری آموزش ها ببینین که آماده ی ایفای این نقش ها بشید؛

تا اینجای کار با یک سری از دیتا های پایه ای مدیریت آشنا شدیم. از چرایی این کلمه شروع کردیم تا اینکه چه فعل و انفعالی رخ میده که آدم ها تبدیل به مدیر میشن. حالا فکر کنید شما مدیر شدید یا اصلا مشغول انجام کاری هستید و مدیر بالا دستی دارید. باید بریم دنبال این موضوع که مهارت های لازم برای مدیر شدن چیه.

گام به گام بزنیم به دل اقیانوس:

تو سایت اول میرسیم به

https://plink.ir/IvDjf

نویسنده این سایت مهارت های مورد نیاز مدیران رو به سه دسته تقسیم میکنه:

مهارت فنی: که جز اون دسته از مهارت هاییه که میتونیم اونها را از طریق تحصیل، کارورزی و تجربه بدست بیاریم. بحث مدیریت اکتسابیه یا ذاتی رو یادتونه؟ این مهارت برمیگرده به همون قسمت اکتسابی مدیریت که باید بریم و کسبش کنیم. یه چیزی هم که در مورد این قسمت میتونه جالب باشه اینه که این مهارت ها به صورت کمی هستند و میتونیم با مثلا امتحان و آزمون و … مقدار دقیق این مهارت رو بسنجیم.

دومی مهارت انسانی: که تعریف نویسنده از این مهارت ما رو یاد اون تعریف قشنگ از مدیریت میندازه که میگفتیم مدیریت توانایی انجام کار به و با وسیله دیگرانه. این بخش از کار برمیگرده به توانایی افراد در برقراری ارتباط با دیگران و هرچقدر مدیر بتونه تعامل بیشتری با کارکنانش داشته باشه، تو این قسمت موفق تره.

و اما مهارت سوم یعنی مهارت ادراکی که نویسنده اون رو یه مهارت اکتسابی میدونه و اینجوری تعریف میکنه: توانایی درک پیچیدگی‌های کل سازمان و تصور همه عناصر و اجزای تشکیل‌دهنده کار و فعالیت سازمانی به صورت یک کل واحد (سیستم) به عبارت دیگر، توانایی درک و تشخیص اینکه کارکردهای گوناگون سازمان به یکدیگر وابسته بوده تغییر در هر یک از بخش‌ها، الزاماً بخش‌های دیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

خب حالا که مهارت های لازم رو از دید نویسنده دیدیم، اینم بگم که نویسنده میگه اینکه از هرکدوم از این مهارتها چقدر باید داشته باشیم، بستگی به سطوح فعالیتی شما داره.

خیلی سنگین بود، نفس عمیق  ؛ خودش چند دسته کلی از مدیریت رو شامل میشد.

دانشکده ی مدیریت دانشگاه تهران، از منبع

the balance careers

مقاله زیر رو ترجمه کرده و دیتاهای خوبی داره، به نظرم کردیت دانشگاه تهران و دانشکده مدیریت دیگه جایی برای تحقیق نمیذاره.

https://plink.ir/9ksYU

اون اصول 5 گانه ای که وجود داره و شامل برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگی، هدایت و نظارت میشه رو باید همیشه مد نظر داشته باشیم.

ایران تلنت هم از فعالین حوزه منابع انسانی هست؛ احتمالا باید حرف درستی درباره ی این مهارت ها داشته باشه!

سطح پایین میشه مهارت‌های اولیه‌ای که مدیر باید در اون ها تبحر کسب کنه و ارزیابی سیستم از این طریق صورت میگره که خط کش اونم میشه: برنامه ریزی، سازماندهی، ارتباط مستقیم و کنترل

به طبقه بالایی هرم در ادبیات مدیریتی میگن Soft Skills ؛  داشتن این مهارت یعنی اینکه شما بتونید مهارت های مدیریتی اعضای تیمتون رو قوی کنید و به عنوان پدر مجموعه، کاری کنید که بچه هاتون (کارمندا) پیشرفت کنن. یعنی چیکار کنید؟ بهشون انگیزه بدید، آموزششون بدید و مطمئن بشید که یاد گرفتن و خلاصه اینکه پشت کارمنداتون باشید دیگه…

بریم طبقه سوم… پیشرفت خودتون. لازمه این کار چیه؟ مدیریت خودتون ومدیریت زمان.

حالا دکمه آسانسور رو بزنید واسه بالاترین طبقه؛ رهبری.

مهم ترین وظیفه اینجاست یعنی تعیین مسیر و چشم انداز و استراتژی مناسب رسیدن به چشم انداز.

در ادامه در مهارت عمیق تر میشیم:

https://plink.ir/IejWZ

نویسنده همون اول کار مهارت رو برا ما تعریف میکنه که استاد بودن معنا میشه؛

ممارست و تمرین + توانایی عمل + دانش نظری = مهارت

نویسنده مهارت های مدیریتی رودر سال 1989 این مدلی بیان میکنه که:

مهارت های ارتباطی: شامل فن بیان، نامه نگاری، مکالمه تلفن، فنون مذاکره، تند خوانی، کاربرد شعر و مثل و …

مهارت های مرتبط با تصمیم گیری: قدرت تجزیه و تحلیل، قدرت یادگیری از محیط، قدرت تمرکز بر موضوع، بکارگیری اصول منطق و …

مهارت های مرتبط با خلاقیت: جسارت در تفکرات نو، حل مسائل ذهنی، چرا پروری ذهنی، خطر پذیری، قدرت تخیل و …

جامع ترین طبقه بندی رو از قول رابرت.ال کتز اشاره میکنه که میشه همون مهارت فنی و انسانی وادراکی که بالاتر هم بهشون اشاره کرده بودیم

اگر میخوایید درک بهتری از نقش هرکدوم از این مهارت ها تو سطوح مختلف مدیریتی داشته باشید این عکس خوب رو ببینید که مدیر عالی و میانی و پابه چقدر به هرکدوم از این ۳تا مهارت نیاز دارن:

نتیجه گیری خود نویسنده این بوده که اون مهارتی که بیشترین میزان موفقیت رو به مدیر میده، مهارت  انسانیه و بعد از اون هم مهارت ارتباطی که یجورایی زیرمجموعه همون انسانیه؛ مقاله جامع و خوبی هست و توصیه میکنم از خوندنش غافل نشید.

هرم مازلو، هرم درآمدی، هرم فراماسونری در کنار اهرام مصر از جذاب ترین هرم ها هستند؛ حالا بیاییم هرم مهارت های مدیریتی رو با هم بررسی کنیم:

برای اینکه گروه و زیر گروه های این هرم رو با هم بتونیم بخونیم توصیه میکنم به سایت شون سر بزنید؛ پیج اینستاگرام خوبی دارند و آدم رو جذب میکنه. تو این مقاله هم به تفصیل بررسی کرده؛ اگر مقاله های بالا رو نخوندید؛ پیشنهاد میکنم این مقاله رو مطالعه کنید.

https://plink.ir/A4w7d

نویسنده با توجه به تغییر و تحولات دیحیتالی  مهارت های مدیریتی رو در عصر دیجیتال بررسی میکنه و معتقده که یسری اتفاق قراره تو آینده بیفته و البته از اونجایی که این تغییرات یه رونده، این اتفاق قرار نیست یه شبه بیفته و متناسب با رقیبای شما پیش میره و برای اینکه مدیران با اون سرعت روند بتونن هماهنگ بشن باید این مهارت ها رو داشته باشن:

  1. چابکی فنی  : یعنی اینکه مدیران باید کار با ابزارهای جدید رو بدونن و یاد بگیرن
    1. نتیحه محور: مهم دونستن کیفیت نسبت به کمیت در کار.  یعنی مدیران باید از کارمندان نتیجه خوب بخوان نه اینکه توقع داشته باشن یه کار بد رو تو یه زمان خوب انجام بدن.
    1. هوش هیجانی:  هوش هیجانی باعث میشه شما هیجان‌ها و عواطفتون ر و بشناسید و بتونید اون هار و مدیریت کنید.
    1. چابکی در شبکه ارتباطی: مدیران باید تلاش کنند تا با افراد چابک ارتباط برقرار کنند تا تهدید ها و فرصت هارو سریع تر بشناسن و از اونها برای رسیدن به اهداف سازمان کمک بگیرند.

در نهایت میتوانیم برآیند این را داشته باشیم که اصلی ترین مهارت در بین تمام مهارت های اکتسابی یا ذاتی قابل پرورش، مهارت مدیریت خود یا خود مدیریتی هست؛ اگر ما بتوانیم جهان خودمان، عینی خود را کنترل کنیم میتوانیم تمام اتفاقات را هم کنترل کنیم و سایر مهارت های دیگه رو هم کسب کنیم...

مدیریت، اکتسابی یا ذاتی؟

در سلسله مقالات بررسی تاریخچه و تئوری مدیریت با مفهوم مدیریت آشنا شدیم و بعد به بررسی جنبه های علمی و هنری پرداختیم و حالا در ایستگاه این هستیم که آیا مدیریت اکتسابی هست یا ذاتی!

ژن ها بیشتر بیان میشن یا آموزش ها بیشتر اثر دارن؟!

در افسانه ها، باور ها و اعتقادات قدما وجود داره که فردی توسط قدرتی در بالای دست ما افراد رو برای رهبری آماده میکنه! مثلا در سریال 100، یک ریز تراشه این قدرت رو به اون خداوندگار برای رهبری میداد یا اعتقاد وایکینگ ها به والا ها و خدایانی که ماموریت رو در تالار به افراد ابلاغ میکردند.

خب حالا ما باید ببینیم واقعا این مسئولیت به ما چگونه ابلاغ شده! برای رسیدن به جواب این چالش ذهنی، بریم سراغ یاور همیشه مومن، حضرت گوگل:

https://plink.ir/4mGyk

نویسنده در کل معتقده که مدیریت و رهبری چیزیه که اکتسابیه اما داشتن زمینه و استعداد هم در مدیریت و رهبری نقش مهمی داره.

نویسنده در متن به این مهم اشاره میکنه که مي‌توان‌ گفت‌ مديريت‌ و رهبري‌ صرفٹ ذاتي‌نيست‌. اگر چه‌ اعتقاد به‌ذاتي‌ بودن‌ ويژگي‌هاي‌ مديريت‌ از قطعيت‌ افتاده‌ است‌،مع‌ذالك‌ هر كسي‌ نمي‌تواند بدون‌ داشتن‌ زمينه‌ها، استعدادها و قابليت‌هايي‌ به‌رهبري‌يا مديريت‌ بپردازد. داشتن‌ استعداد يادگيري‌، شناخت‌ و تطبيق‌ با محيط مي‌تواندعاملي‌ براي‌ كسب‌ موفقيت‌ در مديريت‌ به‌حساب‌ آيد.

و بعد به بررسی صفات مهم مدیران یا رهبران میپردازه؛ رهبری با مدیریت قرابت داره؟!

در ادامه به این روم پرسش و پاسخ میرسیم که:

https://plink.ir/rxzhB

که این سوال اصلی رو از مخاطبینش  پرسیده:

بنظر شما چه سهمی از یک مدیر اکتسابی است و چقدر آن ذاتی؟

نکات مهم پاسخ  ها رو با هم مرور میکنیم:

عده ای به جوهره و استعداد و نبوغ اشاره داشتند اما عده ی دیگری به آموزش و فراگیری اصول پایه و ارتقا استعداد با آموزش معتقد هستند؛ والله اعلم، بریم ببینیم چی در ادامه داریم!

https://plink.ir/aT7FQ

یه متن شسته و رفته که اگر تابحال سایت های قبلی رو سر نزدید این متن میتونه یه جواب حدودا کاملی به شما بده! گل مطلبش چیه؟

مديران هر روز و هر ساعت با انسانهايي سر و كار دارند كه هر يك در حالات روحي و جسمي متفاوتي هستند، قواعد و قوانين كار هر روز عوض ميشوند، شرايط محيط تجاري روز به روز پيچيده تر ميشود و به همين سبب بايد جرئت كرد و گفت كه مديريت بيشتر از آن كه علم باشد هنر است.

من که کیف کردم!

بعد این مطلب عالی اصلا دستم نمیره که بخوام چیز دیگه ای بنویسم اما چه کنم که ما مامور به وظیفه ایم! بریم ادامه ی کاوش

در ادامه با:

https://plink.ir/uuQmz

خاصیت ندانستن این است که انسان اغلب ندانستنش را نمی داند! پس اولین آورده آموختن، دانستن ندانستن است و این دانستن هرچه زودتر در حوزه مدیریت آغاز شود، به همان نسبت از خسران های احتمالی پیش گیری خواهد نمود و سودها را بیشتر و بیشتر خواهد ساخت.
صرفا این یه تیکه متن رو میذارم و بسنده میکنم واقعا جز به جز به بررسی استعداد پرداخته بود و در نهایت با جمع بندی بالا مسیر رو علمی کرده بود

در ادامه یکم عمیق تر شیم و بعد برگردیم! عمق زیاد موجب خفگی مون نشه؟!

https://plink.ir/IFHpp

این سایت به بررسی ذاتی یا اکتسابی بودن مدیر پروژه بودن میپردازه! مدیر پروژه بودن به نظرم بعد از کار در معدن و لاک زدن با لاکی که دیر خشک میشه، سومین کار سخت دنیا هست! اینکه چجوری بتونی شروع کننده، هدایت کننده و تمام کننده یک پروژه باشی، قدرت زیادی میطلبه!

شما رو دعوت میکنم متن رو بخونید اما اگر حالش رو ندارید یک جمله ی بسیار پر معنی گذاشته که:

لری الیسون، موسس شرکت اوراکل گفته: “مشکلی نبوده که برای رسیدن به موفقیت لازم باشد و من پشت سر نگذاشته باشم”

 پس آقا! یاالله و دنده بدید و حرکت کنید که کار سخت برای همه هست و نابرده رنج و گنج و نو پین و نو گین رخ نمیده!

https://plink.ir/KYN3Z

تحقیقی صورت گرفته که مدیریت رو از نظر ژنتیکی بررسی کرده؛ یه نمودار رو تصور کنید که محور Y توان اجرایی و محور X‌ میشه توان بالقوه؛ به همین ترتیب میتونید جایگاه فرد رو تو این نمودار پیدا کنید.

به گفته نویسنده در شرکت ها ارزش توانایی بالقوه بیش از توانایی اجرایی است و شرایط کاری برای افراد دارای توانایی بالقوه بهتر از سایر افراد است.

اگر تا بحال هیچ کدام از لینک  ها و مقاله ها رو مشاهده نکردید؛ پیشنهاد میکنم قطعا این لینک رو با چشم برادری مشاهده کنید؛ من بیش از این توضیح نمیدم و صرفا به یک سوال میرسیم؛ به نظرشما مهارت یا ویژگی در رهبری، کدام یک جواب این مسئله است؟

در نهایت میتوان گفت اثر ژنتیک مانند کاتالیزور عمل کرده و سرعت تبدیل شدن از بالقوه به بالفعل شدن در مدیریت را افزاش میدهد؛ افسانه ای در مدیریت هست که 40 درصد مدیریت ذاتی است و بقیه اکتسابی اما اگر این هم واقعی باشد برای ما در جهان امروز که توانایی کسب هر توانایی را در هر سطحی داریم چالشی ایجاد نخواهد کرد؛ دغدغه ی ما الان چیز دیگری ست نع درصد بیان ژن های مدیریتی مون.

مديريت علم يا هنر؟

مدیریت علم یا هنر؟ چالش اصلی پیش روی ما فهم اين مسئله است!

ما در مقاله ی قبلی به مفهوم پایه ای مدیریت پرداختیم! مدیریت در واژه یعنی چی؟

اصطلاحا دمولوژی این کلمه چیست و چه تعریف عملیاتی ازش میتونیم داشته باشیم!

به این تعریف از ماری پارکر فالت رسیدیم که مدیریت یعنی انجام دادن به و با وسیله ی دیگران!

خب حالا این انجام دادن کار به وسیله و با دیگران اکتسابی هست یا ذاتی؟

اکتسابی یعنی چی؟ یعنی بریم کسب کنیم! یعنی بریم کتاب مدیریتی بخونیم، کارآموزی مدیریتی کنیم.

ذاتی یعنی چی؟ یعنی مثل ژنتیک این بدن ساز ها که بعد تمرین بدون هیچ مکملی زود پف میکنن.

این رو اینجا داشته باشیم تا برگردیم سر صحبت اصلی مون؛ ویکی پدیا به ما میگه که:

معادل انگلیسی علم (science) است که از ریشه لاتینی «ساینتیا» به معنای دانستن گرفته شده‌ و درواقع اون بخشی از دانش بشری است که از طریق روش‌های تجربی حاصل شده‌ و قواعد علوم تجربی بر اون حاکم است.

یک معنای قدیمی‌ که امروزه هنوز هم به کار می‌رود، متعلق به ارسطو است و دانش علمی را مجموعه‌ای از آگاهی‌های قابل اتکا می‌داند که از لحاظ منطقی و عقلانی، قابل توضیح باشند.

خب پس یعنی علم خیلی چیز خفنی هست و از تجربیات گذشتگان نمود و بروز میکنه و قواعد داره و الخ…

اما هنر یعنی چی؟

بازم یاور همیشه مومن ویکی پدیا به ما میگه:

هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که برای اثرگذاری بر احساسات و هوش انسانی یا به‌منظور انتقال یک معنا یا مفهوم، خلق می‌شود.

خب تعریف هنر مثل اینکه از علم سخت تر هست و چه کنیم؟ هیچ ! رها کنیم و خودمون در ادامه بریم برسیم به کشف!

خب حالا بریم ببینیم در گوگل چه کاره ایم و چی دستمون رو میگیره!

نتیجه ی اول با سایت:

https://plink.ir/wlmku

دانشجوی مدیریت مالی که مثل همه ی ما با دنبال کشف این داستان بوده و با جدیت و حرارت در مورد این مسئله پرداخته؛ در کل متن یک اشاره زیبا کرده که من اون رو اینجا برای شما باز نشر میکنم:

در کتاب مبانی سازمان ومدیریت دکتر علی رضاییان آمده است که:

بخشی از دانش مدیریت از طریق اموزش فرا گرفته میشود.ولی بخشی دیگر از ان باید ضمن کار اموخته شود به این ترتیب ان بخش از مدیریت راکه با اموزش فرا گرفته میشود علم مدیریت وبخشی از ان را که از طریق کسب تجارت و اندوخته ها و به کارکیری انها در شرایط گوناگون حاصل میشود هنر مدیریت است .به سخنی دیگر علم دانستن است و هنر توانستن.

در این نوشته، نشانه هایی ست برای کسانی که می اندیشند!

در نتیجه ی دوم به سایت:

https://plink.ir/c9na3

این نوشته به نظرم، یکی از بهترین نوشته هایی ست که ما مشتاقان مدیریت میتونیم مطالعه کنیم! از گذشته مدیریت و تعاریف شرویع کرده و به یمین و یسار هم نزده و خیلی شسته رفته به بررسی جامع این مطلب رسیده اما قسمت جذاب تر این موضوع این هست که به راهکار ها و راهبرد های سازمانی پرداخته که چگونه میشه از این تئوری من باب رشد سازمان و کارمندان استفاده کرد.

در ادامه به سایت:

https://plink.ir/zY40v

میرسیم که باز فرد دغدغه مندی در مورد مدیریت دست به قلم شده هست؛ متن از نیمه به بعد وارد فاز استراتژی و.. میشود اما نیمه ی اول متن به جمع آوری نقل قول ها و نکات مهم پرداخته که خوندنش خالی از لطف نیست.

خب حالا به این فکر کنید که:

یعنی هر شخصی صرف داشتن تحصیلات آکادمیک در زمینه مدیریت، مدیر خوبی میشه؟ اگر شخص در طول 18 سال زندگی خودش به عنون مثال توانایی تصمیم گیری نداشته و همه تصمیم های زندگیش به عهده والدینش بوده و حالا رشته دانشگاهیش مدیریت باشه، با این فرض که تمام نمراتش هم عالی باشه، آیا در آینده مدیر خوبی خواهد بود؟ واقعا معلوم نیست! باید آموزش ببینه و مهارت یاد بگیره و در فضای اجرا قرار بگیره! تا بتونیم درست قضاوت کنیم!

بچه ای رو تصور کنید که از بچگی همیشه اون تعیین کننده و تصمیم گیرنده بوده. همیشه بین دوستاش اون بوده که میگفت چی بازی کنن؟ کی بازی رو شروع بشه و کی تموم یشه و هزاران کار و تصمیم دیگه. حالا اون بچه بزرگ شده و یه رشته غیر از مدیریت رو انتخاب میکنه و چه بسا که تحصیلات آکادمیک هم نداشته باشه و حالا کسب و کار خودش رو راه نداخته. آیا میتونه مثل همون دوران بچگیش افراد رو مدیریت کنه؟

شما به ما بگید!

در نهایت بعد از اینکه دونستیم مدیریت چیه! و بعد حالا قضاوت کردیم مدیران، هنرمند هستن یا دانشمند باید بفهمیم ما اصلا ژن و استعداد مدیریت داریم یا نع؟ آیا اصلا ژن مدیریت وجود داره؟ یا باید بریم مثل تکنیک آبرنگ یاد بگیریم!

آيين مقدس مديريت!

این داستان، کوتاه ولی معتبر است!

شرپا ها خودشون رو وقف آیین مقدس فتح اورست کردن، یعنی به افراد و کوهنوردان حرفه ای کمک میکنن تا صعود راحت تری داشته باشن؛ اغلب به دلیل تجربه ی بالا شون در صعود، کمتر باربری میکنن و در قامت یک کار بلد و مشاور همراه سفر افراد میشن!

مدیریت کلید واژه‌ی تمام چالش های بشری همیشه بوده، رهبری عواطف شخصی تا مدیریت مالی شخصی همیشه درگیر این مفهوم بوده، یعنی چالش های شخصی، اجتماعی، مالی، شغلی و… که هر کدوم  از ما بارها و بارها درگیرش بودیم با مفهومی به اسم مدیریت گره خورده؛ ما به عنوان افرادی که برای اولین بار کلید واژه ی مدیریت رو سرچ میکنیم با سایت های مختلفی رو به رو میشیم که معلوم نیست تا چه حد دیتای درستی به ما منتقل میکنن! همیشه میگن مطلبی رو ندونی بهتر از این هست که بد متوجه شده باشيدش؛ ما به عنوان دانش آموختگان مدیریت و کارآفرینی دانشگاه تهران، این کلید واژه ها رو سرچ کردیم و رسیدیم به این سایت ها و محتواي منتشر شده رو ارزیابی کردیم و به جای شما راه رو رفتیم تا بهترین راه رو به شما پبشنهاد بدیم!

با هم بریم برای آموختن درست مفهوم مدیریت:

اولین سایتی که باهاش رو به رو میشیم، ویکی پدیا هست:

1-https://plink.ir/tb6kX

از نظر ما، دید نسبی خوبی به شما میده؛ با هم بررسیش کنیم:

در همون لحظه ی ورود، شما با واژه ی رییس روبرو میشید که در عوام به جایگاه مدیریت، ریییس هم میگن و از این مطلب به سرعت بگذریم که بد آموزی داره.

مطلب در حد عمومی و تقسیم بندی خوبی داره و پیشنهاد میکنیم با همین ویکی پدیا مثل همیشه استارت بزنید، اما انتهای مطلب رو نیمه کاره رها کرده که حرجی بهش نیست، در ادامه متن تکمیل کننده ها رو اوردیم.

سایت بعدی که میبینیم، گروه آموزشی دکامی است که خودشون رو به عنوان اولین مرکز آموزش کاربردی مدیریت معرفی میکنن، بریم ببینیم چی میگن:

2-https://plink.ir/ncrV9
در کل با روند خوبی پیش میرن اما من با شدت با “مدیریت اکتسابی است اما ذاتی نع “زاویه دارم و در آخر برای جمع بندی بهش میپردازم که ما صفر و صد نیستیم، بلکه مثل یک ظرف پر از مایع تجمیعی از همه این احوالات هستیم؛ همچنین در ویدئوی یک دقیقه ای که گذاشتن، در مورد منش صحبت میکنن و اشاره میکنن که تعریف مشخصی از منش ندارند، اما میدونن که میشه با مطالعه رشد داد و ازش استفاده کرد، ما در مدیریت و کارآفرینی و حتی اقتصاد لاین مشخص نانوشته ای برای اثرات شانس، الهامات و قدرت قلب قائل هستیم، مشتاق شنیدن و یاد گرفتن مفاهیم مرتبط با منش هستم.

در ادامه به سایت متمم میرسیم، ما الان در لبه تیغ ره میریم! چرا؟ چون عشاق آقای شعبانعلی اگر بفهمن ما سایت رو بررسی کردیم چه موافق باشیم و چه مخالف گردن ما رو خواهند زد! استاد به ما امان نامه بدهید!

3- https://plink.ir/OeBF8

اگر دو مقاله قبلی در دو سایت قبلی رو مطالعه کرده باشید، اطلاعات تکمیلی که آقای شعبانعلی در مورد مینتزبرگ نوشتن بسیار جذاب و کامل کننده خواهد بود همچنین به درستی به قرابت بین “مدیریت و رهبری” اشاره کردن و به آفت عدم مسئولیت پذیری اشاره کردن؛ آفتی که در زندگی شخصی ما و همچنین آفت نظام مدیریتی ما در هر سطحی سبب ابتلا به وضع الان‌مون شده؛ در ادامه به مرور مطالب قبلی پرداختند و بعد دسترسی ما رو بستن! به هر حال علم مدیریت در مفاهیم پایه ای اختصاصی هست!

هر چند ما پیشنهاد میکنم، عضویت کامل این سایت رو تهیه کنید!

بعد از محتوای سایت متمم احتیاج به افزایش دایره‌ی دانش مون داریم؛ در جستجو ها به سایت ایران مدیر میرسیم که شعار “ایران مدیر میخواهد” رو میده، قبل از بررسیش به یک گفتگو که بین من و دوستم رخ داده بپردازیم:

+این دوره ی هلث ام بی ای هم میتونه برای بچه ها جذاب باشه، چون دوره ی عملی و علمی درست و درمون نداریم.

*آره، قطعا؛ شما هر چقدر دانش بیشتری تو ظرف دانش ت بریزی قطعا نتیجه ی بیشتری میگیری، چه هدفت موندن باشه چه رفتن.

+قطعا، فکر کن یه مملکتی در هاش رو ببنده و بگه سرانه ی پزشک و مهندس و… پر شده دیگه نمیخوام اما نمیگه مدیر و کارآفرین نمیخوام که! هر چی مدیر بیشتر داشته باشی و با سواد باشن بهتر هست.

*فکر کردی این ویزا های استارتاپی پس از کجا اومدن!

خب ایران مدیر میخواد ببینیم چی یادمون میده:

4- https://plink.ir/t7E9H

از مطالب اولیه بگذریم چون در مطالب قبلی تکرار شده و چیز جدیدی برای ما نداره اما قسمت سبک های مدیریتی هر چند که کامل نیست مطالبش اما ذهنیت خوبی ایجاد میکنه؛ هر چند شما با خوندن این مطلب به سبک مدیریت دیکتاتور مآبانه در ارزیابی سبک خودت میرسی.

مطلب خوبشون اون لایه های مدیریت هست که بنیان تشریح سایر ساختار ها هست؛ هر چند الان سبک لایه های ساختار سازمانی عوض شده اما همچنان تفکرش رایج هست.

در ادامه به سایت یک پله بالاتر میرسیم که با مدیریت آقای آیدین نامدار هست و از قدمای علمی حوزه ی مشاوره مدیریت و شاخ و برگ هاش هستند، مطالب این سایت هم میتونه جمع بندی شده مطالب قبل باشه و تصویر مشخصی برای لایه ها و سطوح مدیریتی دارن، اگر تا اینجا مطلبی رو مطالعه نکردی، این مقاله رو ابتدا و سپس متمم رو بخونید.

5-https://plink.ir/ZImM8

در ادامه ی سفرمون برای رسیدن به قله به سایت همرو میرسیم؛ همرو به زبان ساده یک مرکز مشاوره مدیریت هست، من رویکرد مجموعه ی همرو رو خیلی دوست دارم، گزارشات سالیانه شون و…

6- https://plink.ir/pKv1l

هیچ جای کامنت دادنی باقی نذاشته اما بعضی از مطالب اگر با اینفوگرافی بیان میشد شاید بهتر بود و همچینین اینکه از مسائل مهمی صرفا با توضیح کوتاهی عبور کرده که ممکنه باعث بد آموزی و بد فهمی برای مایی که به دنبال کشف مدیریت هستیم بشه.

سایر سایت ها مطالب کپی یا جسته و گریخته دارن که ممکنه باعث گمراهی شما بشه؛ ما هم نکات تکمیلی درباره‌ی این مطالب داشته باشیم و بریم سراغ قله‌ی دیگه‌اي:

اولین مطلبی که وجود داره، ما نتیجه یک پژوهشی رو مطالعه میکردیم که این صحبت که مدیریت اکتسابی هست رو پذیرفته اما براساس پژوهش آماری و میدانی گفته بود تا حدود چهل درصد این امر، یعنی تبدیل شدن به یک مدیر کار درست با کمک ژن ها و ژنتیک رخ داده بود، برای تفهیم بهتر این موضوع از بدن سازی مثال میزنیم، عده ای بدن چربی سازی دارن اما عده ای نع، اگر دو فرد با وزن یکسان و شرایط یکسان از نظر برنامه و تغذیه و مربی بخوان تلاش کنن اون فردی که بدن چربی سازی داره باید بیشتر تلاش کنه تا همانند رقیبش بخواد نتیجه بگیره، از این رو اثر وراثت رو نمیشه رد کرد اما دلیلی برای تلاش نکردن در جهت رشد و شکوفایی نیست، صرفا یک فکت علمی هست، در مدیریت و کارآفرینی از این دست مسائل بسیار داریم، جلوتر با هم بهش خواهیم پرداخت و یادتون نره درگیر تفکر صفر و صدی و باینری نشید که آفت نو مدیران هست، شما در مدیریت با روح و روان و رفتار افراد درگیر هستی تا خروجی این رفتار ها به عدد و نتیجه تبدیل بشه، و ادم‌ها ظرف هایی و ترکیبی از همه‌ی این ها هستند.

خب حالا تعریف سرراست مدیریت چیه؟

ماری پارکر فلت از زنان پشیرو و پیشگام در علم مدیریت خصوصا رفتار سازمانی بوده که تعریف ما شباهت زیادی به تعریف ایشون داره، از این رو اول تعریف ماری پارکر فلت رو با هم مرور کنیم؛ ماری پارکر فالت (Mary Parker Follett) مدیریت رو این مدلی تعریف میکنن که:

“مدیریت را هنر انجام دادن کار به وسیله ی دیگران می داند. در این معنی هر کس بتواند کارها را با استفاده از نیروی دیگران به انجام برساند مدیر است .به عبارت دیگر مدیر هماهنگ کننده و کنترل کننده فعالیت های دسته جمعی برای رسیدن به هدف مطلوب سازمان با حداکثر کارآیی می باشد.” به کلید واژه هایی که میگه دقت کنی؛ هنر نیروی دیگران، هماهنگی، کنترل، هدف، کارآیی، از این رو ما در مدیریت با مهارت های دانشی در گیر هستیم.

تعریف ما از مدیریت: انجام دادن کار ها با و به وسیله ی دیگران!

این تعریف تمام معانی بالا رو در بر داره؛ چرا؟ چون برای انجام دادن کار باید تمام مراحلی که در بالا از ش صحبت شد رخ داده باشه تا به مرحله ی انجام برسه و وظیفه‌ی مدیر هدایت و راهبری جریان هست.

خب حالا یه تعریف درست و درمون تو دستمون داریم، بریم اخرین کلام شرپا رو هم بشنویم و بریم عمیق شیم تو مطالبی که با هم خوندیم:

مینتزبرگ میگه مدیریت یا قسمتی از مدیریت قابل آموزش دادن نیست، به چه دلیلی؟ میگن اگر کسی میخواد به سرداری برسه باید از سربازی شروع کنه! شما اگر از بهترین دانشگاه جهان هم از رشته مدیریت فارغ التحصیل شده باشی، بهت پست مدیریتی نمیدن مگر اینکه بابا تون قبلا اونجا مدیر بوده باشه! پس باید با سیستم پیوستگی ارام ارامر شد کنید و با چالش ها کنار بیایید.

از این رو باید پله به پله رشد کرد، سرعت رشد به توانایی ها و اشتیاق و عملکرد شما وابسته هست؛ در گذشته می‌گفتن که «مدیران متولد می‌شوند» اما امروزه میگن که «مدیران ساخته می‌شوند» که این جمله بر صحبت های بالا دلالت داره.

حالا از الان به سوالی که قراره در سفر بعدی بهش بپردازیم فکر کنیم: مدیریت علم هست یا هنر؟